close
متخصص ارتودنسی

بخشدار ماسال نیمه شب در بخشداری چکار میکرد

موج ظهور

بخشدار ماسال نیمه شب در بخشداری چکار میکرد

به گزارش پایگاه خبری و تحلیلی ماسال، متن زیر خاطره ای زیبا از شهید نادر خیرخواه، بخشدار انقلابی شهر ماسال در سالهای ابتدایی انقلاب است که به دست منافقین کوردل ترور شد و به شهادت رسید:

آن روزها هنوز ماسال فرمانداری نداشت و عالیترین نهاد دولتی در ماسال، بخشداری بود. تنها دو کارمند رسمی، یک نیسان و یک موتورسیکلت، تمام نیرو و امکاناتی بود که آقای بخشدار با کمک آنها باید با مشکلات سالهای ابتدایی انقلاب مواجه میشد.


تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

 

توزیع یکی از کالاهای سهمیه ای در شهر به عهده من بود و به همین دلیل هر ماه باید برای حساب و کتاب به بخشداری می رفتم. یکبار که برای همین مسئله به بخشداری رفتم، وقتی رسیدم که هنوز ساعت اداری تمام نشده بود و شهید خیرخواه با چهره ای گشاده مشغول رسیدگی به امور و حل مشکلات مردم بود، چون سرش حسابی شلوغ بود،  وقتی چشمش به من افتاد بعد از سلام و احوال پرسی گفت: « تو آشنا و خودی هستی، برو شب بیا تا به کار بقیه مردم رسیدگی کنم، من بعد از شام دوباره برمی گردم بخشداری. فقط چون بنزین کم داریم و نمی توانیم نیسان را روشن کنیم، با موتور دنبالم بیا تا با هم به بخشداری بیاییم» حرفش را قبول کردم و برگشتم.
 حوالی 10:30 شب با موتور یاماهای قرمز رنگم به سمت منزل بخشدار
حرکت کردم. وقتی رسیدم؛ شام خورده بود. سوار بر موتور راه افتادیم. در راه یک ساختمان نیمه سازی وجود داشت که برایش انبار فاضلابی حفر کرده بودند، جلوی بخشداری که رسیدیم چشممان به گوساله ای افتاد که درون این چاه فاضلاب افتاده بود و داشت می مرد. بخشدار گفت: «حیف است این گوساله اینجا بمیرد، باید نیسان را بیاوریم و حیوان زبان بسته را بیرون بکشیم، معلوم نیست صاحبش الان کجا دنبالش سرگردان است.)) ایشان نیسان را برداشت و رفتیم طناب تهیه کردیم و دو نفر کمک آوردیم. یک ساعتی طول کشید تا گوساله را بیرون کشیدیم. حالا دیگر ساعت از نیمه شب هم گذشته بود. من و آقای بخشدار رفتیم سراغ حساب کتابمان. کارمان که تمام شد عقربه های ساعت، یک بامداد را نشان می داد. هنگام خداحافظی به بخشدار گفتم: دیر وقت است، من میرسانمتان. چون آن زمان منافقین هم دنبال ترور نیروهای حزب اللهی بودند. ایشان گفت: «نه، شما برو، من قدری کار دارم، تمام که شد خودم میرم. »
مدتی از این جریان گذشت و بخشدار همچنان فراتر از وظایف خود، خدمت بی منّت به مردم را سرلوحه کار خویش قرار داده و خستگی را در خود کشته بود. همین گناه، عاملی شد که منافقین کوردل، نادر خیرخواه بخشدار انقلابی ماسال را  شب هنگام در مسیر برگشت از عزاداری ماه محرم در روستای مهدی خان محله به شهادت رساندند.
برگ دوم:
 حدود 7، 8 سال بعد،
در حالیکه ساعت هنوز اندکی به 2 بعدازظهر باقی بود، برای پیگیری یک کار عمومی و غیر شخصی  وارد همان بخشداری شدم. باید با بخشدار ِوقت، دیدار میکردم. وقتی منشی دفترش به او  اطلاع داد که فلانی با شما کار دارد، در کمال ناباوری آقای بخشدار  از دفتر خود بیرون آمد و با تندخویی خطاب به من گفت: «فلانی، شما وقت نمیشناسید؟؟ الآن چه وقت کار است؟؟ الآن ساعت 2 ظهر است، دیگر حالی برای کار نمانده است که!!!»

 

نشان کردن این مطلب

دیدگاه ها برای این مطلب

نوشته شده توسط : رضا
تاریخ : 1393/12/1


نظر :
سلام
درود بر روح بلند این شهید سعید. امروز هم نیاز داریم تا مسئولانی برسرکار باشند با همین روحیه. اگر مسئول، دلبستگی به دنیا نداشته باشد و هرلحظه برای فداکاری در راه خدا آماده باشد قطعا کار خود را به بهترین شکل انجام خواهد داد که هم خدا راضی باشد و هم مردم مومن.
موفق باشید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی